خیابان جمهوری هفته‌هاست که حال‌وهوای دیگری دارد. پیاده و سواره وقتی در میانه این مسیر به خیابان کشوردوست می‌رسند، سرعت حرکتشان کمتر و کمتر می‌شود.

خیابان کشور دوست

همشهری آنلاین: خیلی‌هایشان به رسم ادب لحظه‌ای می‌ایستند، دست بر سینه می‌گذارند و صلواتی نثار شادی روح امام شهیدشان می‌کنند. اگر وقت اجازه دهد وارد میعادگاه کشوردوست می‌شوند. شب و روز هم ندارد، هر ساعتی از شبانه‌روز که باشد همین که دلتنگی امانشان را ببرد خود را به این نقطه از شهر می‌رسانند، جایی که بوی رهبر شهیدشان را می‌دهد، آنجایی که زیلوهای حسینیه پناهشان شده است، همان مکانی که می‌توانند فارغ از هر فکر و مشغله‌ای چشم در چشم رهبر شهیدشان بدوزند. به صندلی خالی او با حسرت نگاه کنند و در فراقش آرام‌آرام اشک بریزند. می‌گویند این غم سبک‌شدنی نیست!

در حال‌وهوای «کشوردوست»ترین ایرانی | درباره حال‌وهوای خیابانی که این روزها شاهد حضور پرشور مردم است

حسرتگاه یاران

خیابان کشوردوست، جایی در همسایگی میدان جمهوری. آنهایی که قبل از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ قسمتشان گذر از این خیابان و رسیدن به حسینیه امام بوده، از آن به‌عنوان خیابان وصال عاشقان سیدعلی یاد می‌کردند. اما آنهایی که این روزها از هر گوشه‌وکنار تهران و حومه و استان‌های دیگر خود را به کشوردوست می‌رسانند از آن به‌عنوان حسرتگاه عاشقان یاد می‌کنند. حالا گذرنامه ورود به کشوردوست را دارند، دستشان به زیلوهای آبی و سفید حسینیه هم می‌خورد و حتی روی آنها می‌نشینند، با دست لمس‌شان می‌کنند، اما با حسرت و اشکی که حتی زورشان به توصیفش هم نمی‌رسد.

در حال‌وهوای «کشوردوست»ترین ایرانی | درباره حال‌وهوای خیابانی که این روزها شاهد حضور پرشور مردم است

ساعت حوالی ۱۲ و نیم ظهر است. سرتاسر میعادگاه کشوردوست را آفتاب پررمق بهاری فراگرفته است. سیدجواد از بوشهر خود را به کشوردوست رسانده است. دیدار با رهبری آرزویش بود، اما حالا حسرتش شده است. گوشه‌ای از جایگاه نمادین نشسته، با کت و شلواری آراسته. به رسم ادب دست‌هایش را روی زانو گذاشته و در هم گره کرده است. بی‌صدا اشک می‌ریزد و با همان لهجه جنوبی خطاب به مرد میانسال کناردستی‌اش می‌گوید: ببین زیلوها همان زیلوها، پرده‌ها همان پرده‌ها، چفیه چفیه آقاست، صندلی همان صندلی اما دیگر سیدعلی‌مان نیست. هق‌هق مردانه‌اش شانه‌هایش را می‌لرزاند. او در این ظهر بهاری تنها نیست. زنان و مردان زیادی در زل گرمای آفتاب بهاری روی موکت‌های سرخ‌رنگ خیابان کشوردوست در تقاطع جمهوری نشسته‌اند. سایه درختان توت پیاده‌راه خیابان هم زورش به گرمای نیمروزی نمی‌رسد، اما این گرما هم زورش به دلتنگی عاشقان سیدعلی نمی‌رسد، عاشقانی که با دلی پرحسرت در این میعادگاه نشسته‌اند. یکی مهری برمی‌دارد و نمازی هدیه به رهبری می‌کند. یکی جوشن کبیر را به نیابت رهبرشهید زمزمه می‌کند و دیگری چشم در چشم رهبرشهید دوخته است و به پهنای صورت اشک می‌ریزد. کشوردوست دیگر برایشان یک خیابان نیست، حسرتگاه جانان است. و این حسرتگاه تا قبل از غروب آفتاب ساکت‌تر و دلگیرتر است.

دیوارهای سنگ صبور

پشت جایگاه نمادین محل سخنرانی رهبر در حسینیه امام، دیوارهای بتونی بزرگی مستقر شده است، نیوجرسی‌هایی که در همان روز نخست بمباران بیت، برای مسدودی خیابان به این نقطه منتقل شده بودند، اما دیگر آن هویت اولیه را ندارند، نه مشتی سیمان‌اند نه مشتی خاک و سنگ. آنها امروز مصداق عینی سنگ صبورهای ایران‌اند، سنگ صبورهایی که تنشان بارنگ و بی‌رنگ دیگر جای خالی برای درج درددل‌های تازه ندارد. یکی نوشته بود: «آرزوی دیدارتون را داشتیم آقاجان، قرار بود اردیبهشت با بچه‌های مدرسه خدمت برسیم.» دیگری نوشته بود: «بعد از ۳۱ سال از دانمارک اومدیم ایران برای همیشه کنارت باشیم.» خیلی از نوشته‌ها حکایت از سینه‌سوزی عاشقانه این میعادگاه دارد، مثل اینکه گفته بود: «قرارمون این نبود اینطور بیاییم بیت آقاجان. آمدیم نبودید.» در میان دست‌نوشته‌های مردمی روی دیواره‌های سنگی که مردم از آنها به دیوار عشق یاد می‌کنند، یکی نوشته بود: «یک جهان تو را دوست دارند آقای کشوردوست.» در میان دلنوشته‌های ایرانی‌های دلسوخته، مریدان خارجی رهبر هم ردپای حضورشان در خیابان کشوردوست را ثبت کرده‌اند و به نیابت از دوستان شهیدشان نوشته‌اند: «فرزندان لبنانی‌تان در جنگ به شما ملحق شدند، ما را هم دعوت کن رهبر شهیدم.» خیلی‌ها هم روی این دیوارها با رهبرشهیدشان قول‌وقرارهایی بسته بودند: «آقاجونم شاید قسمت نشد ببینمت اما قول می‌دم حافظ کل قرآن شوم.» درس ایران‌دوستی و وطن‌پرستی را مردم ایران از رهبر شهیدشان آموخته‌اند و محال است این درس را فراموش کنند، همانطور که خیلی‌هایشان در میان درددل‌های پر از غمشان به این نکته اشاره کرده بودند، مثلا یکی نوشته بود: «قتلگاه کشوردوست‌ترین ایرانی باید هم خیابان کشوردوست باشد.»

در حال‌وهوای «کشوردوست»ترین ایرانی | درباره حال‌وهوای خیابانی که این روزها شاهد حضور پرشور مردم است

کشوردوست بی‌رهبر دیگر بهار ندارد

از خیابان کشوردوست در تقاطع جمهوری که به سمت حسینیه امام می‌رویم باید از گذری باریک و از میانه در آهنی کوچکی عبور کنیم. پشت این در هم سوز و نوای عاشقانه‌های مردم با رهبرشهیدشان از در و دیوار کوچه و خیابان به گوش می‌رسد. از این نقطه ویرانی‌های ناشی از بمباران بیت رهبری بیشتر به چشم می‌خورد، خانه‌هایی که قاب پنجره‌هایشان کنده شده و شیشه‌های سالم بر پیکر هیچ خانه‌ای نمانده. همسایه‌های رهبر شهید اما این روزها حال‌وهوای دیگری دارند. از در و دیوار سوپرمارکتی که نبش خیابان کشوردوست در تقاطع خیابان شهید صالحی واقع شده تا دیوارهای آجری خانه‌های همسایه، همه و همه راوی دلتنگی‌های مردم است. پر از دست‌نوشته‌هایی که خطاب به رهبر شهید است. آجرهای این خیابان فقط یک آجر نیستند، هرکدام اگر زبان داشتند دلتنگی‌های مردم برای رهبرشان را در این ۶۰ واندی روز روایت می‌کردند، مردمی که حالا به خیابان کشوردوست، دیوارهای ساختمان‌هایش، به درختانش، حتی به زمینش هویت دیگری داده‌اند، هویتی که ریشه در مظلومیت رهبر شهیدشان دارد. یکی از همسایه‌های رهبری می‌گفت: قبلا اگر کسی روی دیوارهای این کوچه و خیابان آگهی تبلیغاتی می‌چساند اهالی به‌شدت با او برخورد می‌کردند، اما امروز وقتی می‌بینند مردم برای نوشتن دلنوشته‌هایشان ماژیک همراهشان نیست، خودشان این امکانات را در اختیار مهمانان آقا می‌گذارند. همسایه دیگری می‌گفت: در طول ۳۰ سالی که همسایه رهبر بودیم این خیابان همیشه پر بود از شادی و نشاط آدم‌هایی که زیارت آقا قسمتشان شده بود، اما در این ۶۰ واندی روز گذشته در هر ساعت از شبانه‌روز که نگاه می‌کنیم آدم‌ها زن و مرد، پیر و جوان و حتی نوجوان‌ها تنهایی یا گروهی گوشه‌ای از خیابان نشسته‌اند و با حسرت به حسینیه نگاه می‌کنند. این خیابان و این کوچه‌ها دیگر بعد از رهبر بهار به‌خود نمی‌بینند. در ساختمان‌های آسیب‌دیده حوالی بیت کسی زندگی نمی‌کند. همسایه‌ها می‌گویند خانه و زندگی‌مان فدای رهبر، کاش جان ما هم سر این خانه و زندگی می‌رفت اما سایه رهبر از سرمان کم نمی‌شد. یکی از همسایه‌ها می‌گفت کسی اینجا دل‌ودماغ زندگی ندارد، چه برسد به تعمیر و بازسازی.

در حال‌وهوای «کشوردوست»ترین ایرانی | درباره حال‌وهوای خیابانی که این روزها شاهد حضور پرشور مردم است

شب‌های بی‌قراری

روز رو به اتمام است. هرچه به بیشتر به سمت خنکای عصرگاهی پیش می‌رویم بر جمعیت حاضر در میعادگاه کشوردوست اضافه می‌شود. مردان همراه با خانواده و زنان با کالسکه‌هایی که پیشاپیش‌شان حرکت می‌کند، پرچم‌به‌دست برای اقامه نماز و شرکت در مراسم شبانه از گوشه‌وکنار شهر خود را به خیابان کشوردوست می‌رسانند. به محض تاریک‌شدن هوا پروژکتورهای قرمزرنگ روشن می‌شود. تابش نور قرمز از میان برگ‌های سبز درختان توت حال‌وهوای بین‌الحرمین به میعادگاه داده است. موکب‌ها چراغشان روشن می‌شود. اینجا مهمان‌نوازی به رسم رهبر ادامه دارد، آن هم با چای زغالی و معطر به بوی گل محمدی. میزبانان با صفحاتی از قرآن کریم به استقبال مهمانان می‌آیند، آخر اینجا هر شب به نیت رهبر قرآن را ختم می‌کنند. قرائت سوره فتح و زیارت عاشورا و توسل و اقامه نماز استغاثه برنامه هر شب این میعادگاه است. هم صدای مداحی و گریه بزرگ‌ترها در فراق رهبر به گوش می‌رسد، هم صدای خنده کودکانه همبازی‌های شهیده زهرا نوه رهبر؛ بچه‌هایی که دیدنشان بی‌اختیار تو را به یاد چشم‌های مظلوم طفل شهیده بیت می‌اندازد. اعمال هر شب را که انجام می‌دهند راهی میدان جمهوری می‌شوند، جایی که در این ۶۰ واندی روز ترکش نکرده‌اند. در اجتماع شبانه این میدان حاضر می‌شوند مردمی که معتقدند پشت دشمن را به خاک خواهند مالید.

در حال‌وهوای «کشوردوست»ترین ایرانی | درباره حال‌وهوای خیابانی که این روزها شاهد حضور پرشور مردم است

کد خبر 1035947

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار جامعه

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha